زن در رکاب علی (ع) ("جنسیت" در خدمت "انسانیت")
میهمانانی از دانشگاه های پاکستان - عید غدیر 1397
بسمالله الرحمن الرحیم
خیلی خوش آمدید، لطف فرمودید. این یک افتخار بزرگ برای بنده است که در خدمت خواهران عزیز دانشجو از دانشگاههای پاکستان و از پیروان مکتب اهلبیت(علیهمالسلام) هستم. در این روز مبارک و ایام مبارکی که در آستانه عید سعید غدیر یعنی عید ولایت امیرالمؤمنین(علیهالسلام) قرار داریم و بنده این عید را خدمت شما خواهران عزیز تبریک عرض میکنم.
ما جلسه را به دو شیوه میتوانیم پیش ببریم. نخست این که اگر دوستان پرسش، نکته یا فرمایشی دارند بفرمایند تا ما استفاده کنیم و گفتگو داشته باشیم. راه دوم این است که بنده نکاتی را تقدیم بکنم و سپس با یکدیگر گفتگو داشته باشیم. نظر شما بر کدام شیوه است؟ شما بر کدام شیوه مایل هستید؟ بنده ابتدا صحبت میکنم و سپس گفتگو میکنیم.
از همین نسبت عید غدیر با شما که بانوان فعال دانشگاهی در شبهقاره هند و در کشور پاکستان هستید، صحبت را از همین ارتباط آغاز میکنیم. یعنی بررسی کنیم که در فرهنگ غدیر و در فرهنگ سیاسی امیرالمؤمنین(علیهالسلام)، زن فعال اجتماعی و سیاسی چه نقش و حضوری داشته است. بنده نام چند بانو را ذکر میکنم که به مناسبت غدیر در رکاب علی بن ابیطالب (علیهالسلام) جزء فعالان سیاسی، علمی، اجتماعی و هنری بودند. تمام آنها زنانی بودند که در هر سه عرصه، وظیفه خود را در اوج به انجام رساندند؛ یعنی هم در رشد علمی، عملی و معنوی خود او، هم در مسئولیت خود در خانه نسبت به همسر و فرزندان خود، و هم در عرصه جامعه و فضای فرهنگی، سیاسی و علمی، در همهجا حاضر بودند و قوی عمل کردند. در رده بعدی بانوانی قرار دارند که نام آنها را بسیار کم شنیدهاید، اما آنها از یاران غدیری امیرالمؤمنین(ع) بودند. کسانی مانند جناب "امایمن" و جناب "اسماء بنت عمیس" اسماء کیست؟ اسماء که از نزدیکترین زنان به فاطمه (سلاماللهعلیها) است، همسر جناب ابوبکر است و از ابوبکر فرزند دارد. او در مسائل سیاسی و اعتقادی همواره در کنار علی بن ابیطالب امیرالمؤمنین و در کنار فاطمه زهرا بود. خود او موضع سیاسی و اجتماعی خود را به طور مستقل، پخته، عمیق و با معرفت تعیین میکرد. در ردهای دیگر زنانی بودند که در صحنه جامعه به عنوان چهرههای سیاسی و به عنوان زنانی که در صحنه جهاد مشارکت دارند شناخته میشدند. زنانی شاعر، اهل قلم، سخنران، خطیب و زنانی که اهل مناظره و احتجاج نظری، مکتبی، تئوریک و همچنین مناظره سیاسی بودند. زنانی که موضعگیریهای محکم آنها ضربالمثل گردید، زنانی که شهید شدند، زنانی که شکنجه شدند و زنانی که به اسارت رفتند. بانوانی که نام آنها را کمتر شنیدهاید؛ به عنوان مثال جناب "حلیمه سعدیه" که ندیمه رسول خدا و مادر رضاعی پیامبر بود و به پیامبر شیر داد، دختری به نام جناب حره دارد که خواهر رضاعی پیامبر محسوب میشود. شاید شما حتی نام جناب "حره" را نشنیده باشید، اما این بانو جزء زنان مجاهدی بود که در سختترین شرایط در کنار علی بن ابیطالب(ع) حضور داشت. بانوی دیگری به نام "دارمیه حجونیه" وجود دارد که شاید نام او را نشنیده باشید. این زن نخبهای بود که در تمام سه عرصهای که ذکر کردم فعالیت میکرد. بانوی بزرگوار "آمنه بنت شرید" بنت شریح، بانوی گرانقدر "امالبراء بنت صفوان"، بانوی دیگری به نام "امالبراء مخزومیه"، "امالحسن نخعی"، "ام عوفا العبدیه" که هیچکدام از شما و بسیار از مردم نام آنها را نشنیدهاید، "ام ذریح عبدیه"، ام لمه"، "بکاره هلالیه"، دختر "ابوالاسود دوئلی" که صحابی امیرالمؤمنین(ع) بود و در حکومت علی حضور داشت و از یاران امیرالمؤمنین بود، دختر او که بانویی عالم، دانشمند و مجاهد بود، و "حبیبه" دختر ابیامامه و افراد بسیار دیگری در تاریخ وجود دارند. اینها نامهایی هستند که هیچ کس نام آنها را نشنیده است و حتی در جامعه شیعه هم کسی آنها را نمیشناسد. اما اگر به سراغ شرح حال هر کدام از آنها بروید، مشاهده میکنید که چه زندگی چندبعدی و چندلایهای داشتهاند که در همان سه عرصه رشد خود او، رشد خانواده او و رشد جامعه او، در هر سه سطح جزء قهرمانان تاریخ بودهاند. اگر زندگی همین بانوان، آن مقداری که سانسور نشده و باقی مانده است، تکتک بررسی بشود، هر یک از آنها امروزه الگویی برای زنان جهان هستند.
همانطور که از زنان صحابی و اصحاب پیامبر زنانی حضور داشتند که تا معرکههای نبرد پیش آمدند و جانباز شدند، و همانطور که در کنار فاطمه زهرا(سلاماللهعلیها) بانوانی بودند که همواره در صحنههای خدمات اجتماعی و مبارزات همراه او بودند، و همانطور که در پیمان عقبه اولی و عقبه ثانیه، نماینده زنان مدینه که با پیامبر پیمان بستند، زنانی حضور داشتند، در غدیر هم پس از خطبه پیامبر در حجةالوداع، چند جلسه بیعت مستقل زنان با علی بن ابیطالب در مسیر برگزار شد. این روند تا حادثه عاشورا ادامه داشت که زنان عاشورایی را در صحنه مشاهده میکنید، و تا قیام حضرت حجت(عجلاللهفرجهالشریف) که طبق روایات در قرارگاه مرکزی او، ۵۰ زن جزء رهبران این انقلاب جهانی و حکومت جهانی خواهند بود.
بنده چند نمونه از زنانی را که حضرت امیر در اطراف خود داشتند عرض میکنم. یک گروه، گردان ویژهای به نام "شرطةالخمیس" بودند که فداییان امیرالمؤمنین محسوب میشدند. این افراد از همه جهت آموزشهای ویژه دیده بودند و در تمام معرکهها نزدیکترین گروه به امیرالمؤمنین بودند. به عنوان مثال "اصبغ بن نباته" که یکی از اعضای این گروه است میگوید که ما مرامنامه و پیماننامهای را با علی بن ابیطالب امضا کردیم. پیمان ما این بود که ما ضمانت کردیم در راه علی کشته بشویم و علی هم ضمانت کرد که در همه نبردها اسلام را گام به گام جلو ببرد و پیروز کند؛ او به ما وعده فتح داد و ما به او وعده شهادت دادیم. جزء همین دسته ویژه، تعدادی از بانوان به عنوان گارد خصوصی و ویژه علی بن ابیطالب فعالیت میکردند. این زنان حتی پس از شهادت امیرالمؤمنین، با معاویه و با حجاج بن یوسف ثقفی که جلاد بزرگی بود مبارزه کردند. زنانی در حکومت امیرالمؤمنین(ع) جزء بازرسین حکومت بودند که اخبار مشکلات مردم را میآوردند تا مشکلات مردم سریعتر برطرف بشود. امیرالمؤمنین(ع) زنانی را در کنار خود تربیت کردند و آنها را به خط مقدم جبههها میفرستادند. آنها شاعره و سخنرانان قوی بودند که در خط مقدم سخنرانی میکردند و شعرهای جهادی و حماسی میخواندند تا رزمندگان نترسند و به جلو بروند. یا زمانی که برای جناب "عایشه" در جنگ جمل ۴۰ محافظ قرار میدهند تا او را ببرند، او اعتراض میکند که ناموس پیامبر را در میان ۴۰ نامحرم قرار دادهاید. حضرت امیر(ع) میفرمایند شما در میان چند هزار نامحرم آمدید و آنها نامحرم نبودند، اما این ۴۰ نفر نامحرم هستند؟ ثانیاً این ۴۰ نفر همگی بانو هستند؛ ۴۰ زن که آموزش ویژه دیده بودند. شما مشاهده میکنید که آنها در تمام صحنهها از شعر، قیام، مبارزه، معنویت، تقوا، سیاست، جامعه و علم حضور دارند. بانو "امسنان" در جنگ صفین در خط مقدم در برابر سپاه معاویه حضور دارد؛ او فکر میدهد و طراحی میکند و سپس در برابر اصحاب و مجاهدین، رو به علی بن ابیطالب میگوید: «قَدْ کُنْتَ بَعْدَ مُحَمَّدٍ خَلَفاً لَنَا» (پس از محمد تو جانشین او برای ما بودی) «أَوْصَى إِلَیْکَ بِنَا» (رسولالله تو را به ما وصیت کرده است). این بانو در برابر تمام افسران و فرماندهان علی در جنگ صفین میگوید رسولالله تو را به ما توصیه کرده است و تو به خط رسولالله وفادار هستی. بانو "امالخیر" بانوی دیگری است که در جنگ صفین جزء سخنرانان و شاعران است. او سخنرانی میکند و میگوید کسانی که با علی میجنگند، کینههای جنگ بدر را در دل دارند. اینها همان سپاهی هستند که با اسلام و پیامبر در جنگ بدر به نام شرک جنگیدند و حالا با پرچم اسلام آمدهاند. اینها «وَقَائِعُ جَاهِلِیَّةٍ» و کینههای جاهلیت است؛ «أَحْقَادٌ أُحُدِیَّةٌ» و میخواهند انتقام جنگ احد را بگیرند. «وَ حَفَّ مُعَاوِیَةُ عِنْدَ الْغَفْلَةِ»؛ اینها همان کینههای بدر و احد و تعصبات جاهلی هستند که آمدهاند تا انتقام خونهای ریختهشده قبیله خود را در جنگهای صدر اسلام از علی بگیرند. این بانو که در میان نبرد و درگیری سخنرانی میکند، به سپاه علی میگوید: «هَلُمُّوا» (بشتابید) «رَحِمَکُمُ اللَّهُ إِلَى الْإِمَامِ الْعَادِلِ» (خداوند شما را رحمت کند، به سوی امام عادل بشتابید) «وَ الأَتْقَى الْوَفِیِّ» (و به سوی باتقواترین و وفادارترین شخص) «وَ الصِّدِّیقِ الْوَصِیِّ» (و به سوی صدیق اکبر و کسی که پیامبر او را وصی خود قرار داده است).
خب چنین زنانی در اوج عفت، حجاب، معنویت، عقل، ادب، شعر، قلم و بیان، آنقدر شجاع هستند که در جایی که عدهای شهید میشوند، در کنار آنها میایستند و با شعر و سخنرانی به رزمندگان میگویند حمله کنید. منظور بنده این است که زنان سهبعدی و چندبعدی در مکتب علی بن ابیطالب و در مکتب غدیر تربیت شدهاند.
یکی از حضار: همانطور که شما فرمودید، زن در هر میدانی مانند سیاست و اجتماع در حال پیشرفت است. پس به چه دلیلی زن باید از مرد اجازه بگیرد؟
جواب استاد: این اجازهها مطلق نیستند و در چارچوب مصلحت زن و دختر قرار دارند. اذن پدر تماماً برای دفاع از حقوق دخترش است. زیرا اگر دختر با حمایت پدر وارد عرصه رابطه با جنس مخالف و مسئله ازدواج بشود، پدر علاقهمندترین مرد به دخترش است و مراقب منافع و مصالح دختر خود میماند تا دختر او از ابعاد مختلف مورد سوءاستفاده قرار نگیرد، استثمار نشود، تحقیر نشود، توهین نشود و حقوق او پایمال نگردد. بهترین حامی دختر، پدر اوست. اما اگر پدر توانایی رعایت مصالح دختر خود را نداشته باشد، یعنی عقل او کافی نباشد، مسائل را درست درک نکند، تشخیص او ضعیف باشد، یا ظالم باشد و مانع حقوق و مصالح دختر خود بشود، پدر دیگر چنین اجازهای ندارد. پس این اجازه تا زمانی است که به نفع دختر باشد.
در مورد همسر هم همینطور است؛ اذن شوهر مطلق نیست که یک زن در هر موردی و برای هر کاری که میخواهد انجام دهد از شوهر خود اجازه بگیرد. این اذن شوهر در باب آن حقی است که در ازدواج به وجود میآید. زن قبل از ازدواج که تابع اذن مرد نامحرم نیست. بعد از ازدواج حقی به وجود میآید که برای آن مردی که شوهر زن میشود، در چارچوب همان حق و نه بیشتر از آن، مسئله اذن شوهر مطرح میشود تا حق همسری و از جمله مسئله امانت و خیانت جنسی رعایت بشود و اعتماد و محبت در خانه برقرار بماند.
یک بخش دیگر هم مربوط به آسیبپذیری دختر در عرصه جامعه است. شما مشاهده میکنید امروزه در دنیا هر کجا که دختر فاقد چتر حمایتی پدر یا خانواده خود شده است، مورد انواع سوءاستفادهها قرار گرفته است و میگیرد. بنابراین این اذنها اولاً مطلق نیستند و مشروط و محدود هستند. ثانیاً مشروط به مصلحت زن و دختر هستند و حقوق آنها نباید پایمال بشود. ثالثاً اگر حکومت ببیند که از این اذن سوءاستفاده میشود یا درست اعمال نمیگردد، میتواند این حق را از پدر یا از شوهر سلب کند.
یکی از حضار: شما فرمودید که حضرت زینب(س) عقیله بنیهاشم بودند؛ یعنی زن میتواند خوب و بدش را خودش تشخیص بدهد. اما چرا این حق به مرد داده شده است؟
جواب استاد: خیر، عرض کردم که این حق فقط در دو مورد، یعنی در مورد پدر و شوهر مطرح است؛ در مورد پدر در بحث ازدواج مطرح است که آن هم مشروط است و مطلق نیست و برای دفاع از دختر اوست، نه برای این که زور بگوید. معنای این اذن این نیست که دختر شعور ندارد و پدر میخواهد به او دستور بدهد؛ بلکه معنای آن این است که دختر در عرصه جامعه باید حمایت بشود. مردان فاسد زیادی وجود دارند که مدام برای دختران نقشه میکشند و پدر به عنوان مدافع دختر خودش دفاع میکند. ولی اگر پدر بخواهد سوءاستفاده کند، حق چنین کاری را ندارد. در مورد شوهر هم عرض کردیم که فقط به خاطر حقی است که در ازدواج به دست میآورد. شوهر حق مطلقی ندارد و اینطوری نیست که زن درک نکند و حق دخالت نداشته باشد. شما در اسلام مشاهده میکنید زنانی را که اسلام مطرح میکند در تمام صحنهها حضور دارند. جامعه به خصوص در مورد دختران جوان طمع دارد و شرایط همواره امن نیست. یعنی بسیاری از مردان هنگامی که احساس کنند دختری تحت حمایت پدر یا تحت پوشش خانواده خود نیست، طمع میکنند؛ هم به جسم او به لحاظ سوءاستفاده جنسی و شهوت، و هم به لحاظ استثمار اقتصادی که از او کار بکشند و دستمزد کمی به او بدهند. این مسئله اذن، در درجه اول بحث حمایت است. دختری نزد پیامبر آمد و گفت پدر من، مرا عروس کرده است و به من میگوید تو با فلانی ازدواج کردهای. پیامبر(ص) فرمودند: آیا شما به این ازدواج راضی هستی؟ گفت: خیر. پیامبر فرمودند: این ازدواج باطل است. ولایت پدر به این معنا نیست که دختر حق نظر نداشته باشد؛ بلکه دختر باید راضی باشد. بنابراین به این مسئله دقت کنید. در بخشی از جوامع، مسئله ولایت و اذن تبدیل به دیکتاتوری شده است و به این تبدیل شده که اصلاً دختر انسان نیست و از او سوال نمیکنند. این رفتار خلاف اسلام است. آنچه اسلام میگوید این نیست که بدون مشورت و بدون نظر او هر کاری دلت میخواهد انجام دهی؛ بلکه بحث بر سر این است که به او کمک کن و در کنار او باش.
یک نکته دیگر این است که زنان در همهجا مثل هم نیستند و با یکدیگر متفاوت هستند. زمان، شرایط و مکان در این موضوع دخالت دارد. امیرالمؤمنین با بانویی در حال مشورت در یک قضیه بودند که شخصی گفت: آیا نگفتهاند که با زنان در همه مسائل مشورت نکنید؟ امام(علیهالسلام) فرمودند: همه زنان را نگفتهاند؛ زن داریم تا زن. این بانو عقل و درک او و نکاتی که میگوید از بسیار از مردان بهتر است. بنده الآن با همسر خود و با دختر خود تقریباً در تمام مسائل مشورت میکنم؛ زیرا واقعاً مشاهده میکنم که گاهی نظرات آنها از نظر خود من بهتر است. در مسائل اجتماعی و فکری، حتی گاهی که میخواهم در موضوعی کاری انجام دهم، با آنها مطرح میکنم. خب این موضوع بستگی دارد؛ یک زمانی زنانی هستند که متوجه چیزی نیستند، چنانکه الان در شهر خود شما اغلب زنان سواد ندارند و در بسیاری از کشورها هم اینطوری است و تجربه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی ندارند. خب این با شما که تحصیلکرده، طلبه و دانشجو هستید فرق میکند. اینطوری نیست که همه با هم مساوی باشند. بنابراین این جایگاه افراد و این که آنها چه نقشی دارند، گاهی کشور به کشور، زمان به زمان و مکان به مکان گاهی متفاوت است.
یکی از حضار: آقای دکتر، برخی رسانههای ما روابط ایران و هند را به گونهای نشان میدهند که انگار ایران مخالف برخی مسائل شده است یا بعضیها میگویند ملت هند از راه ایران وارد پاکستان میشوند. ما امامیه و شیعه اثنی عشری هستیم که حامی انقلاب اسلامی و ایران هستیم. بعضی وقتها مشکل پیش میآید که ما چگونه دفاع کنیم که چرا ایران با هند خیلی نزدیک است و کارهای اقتصادی انجام میدهد؟
جواب استاد: من در حوزه مدیریتها و مسئولانی که ارتباطات اقتصادی و اجتماعی دارند نیستم و اطلاع از نزدیک ندارم، ولی این موضوع را میدانم که ایران ارتباط ویژه و خاصی با هند ندارد. اینطوری نیست که اگر قرار باشد بین هند و پاکستان، برای مثال بین مردم هند و مردم پاکستان انتخاب بکنند، مشخص است که پاکستان از جهات مختلف به خصوص بعد از انقلاب، وحدت و همبستگی بیشتری با ایران دارد. اما این که حالا حکومت هند و حکومت پاکستان لزوماً دنبال این مصالح نیستند؛ این که ایران با کدامیک از آنها چه رابطه و معامله اقتصادی انجام میدهد، بر این اساس نیست که برای مثال هند برای ایران مهم است و پاکستان مهم نیست. این موضوعات قطعاً جزو ایدئولوژی جمهوری اسلامی نیست. اگر بحث ایدئولوژی و مکتب باشد، حتماً پاکستان مقدم است. ولیکن من از تجارت، اقتصاد، نفت و این کارها خبر ندارم. این امور بیشتر دلایل اقتصادی دارند و نه سیاسی و نه فرهنگی، بلکه فقط اقتصادی هستند. بعد هم گاهی تبلیغات زیادی در آن منطقه میشود که حساسیتزا است. برای مثال در ایران مردم از حساسیت روابط هند و پاکستان خیلی خبر ندارند. آنها نمیدانند که در پاکستان با یک جنگ، درگیری، آوارگی و شهادت، اتفاقی افتاده است. مردم در ایران خیلی در جریان این مسائل نیستند. این موضوع شبیه قضیه آذربایجان و ارمنستان است. اگر قرار به نزدیکی باشد، ملت آذربایجان نزدیکترین ملت به ما هستند؛ اکثر قریب به اتفاق شیعه هستند و زبان و قومیت آنها هم با مردم منطقه ما کاملاً یکی است. منتهی به دلایل سیاسی برای مثال حکومت آذربایجان با اسرائیل خیلی نزدیک است. برخی از شیعیان آذربایجان هم میپرسند چگونه ایران با ارمنستان تجارت کرده است؟ خیلیها در اینجا از حساسیتی که در آنجا وجود دارد خبر ندارند. برای مثال هم به لحاظ قومیتی و هم به لحاظ دینی تضاد بین آنها وجود دارد و همه چیز را از این زاویه نگاه میکنند. ثانیاً به مواضع حکومتها توجه ندارند و فکر میکنند بحث ملتها است. بیشتر، حکومتها در این قضایا دخالت دارند. وگرنه پاکستان اصلاً اسم او فارسی است، سرود ملی او فارسی است، مؤسس او و اولین رئیسجمهور او شیعه است و آن فرد سنی او هم که ایدئولوگ و تئوریسین او اقبال لاهوری است، از شیعیان شیعهتر است و سنیِ محب اهلبیت است. بعد این ملت پاکستان، ملتی شریف و متدین و بهخصوص شیعیان پاکستان هستند. اصلاً ما علاوه بر این که همسایه هستیم و یک ملت هستیم، کمتر ملتی مانند ملت پاکستان داریم. حتی در زمان شاه هم رابطه دولت ایران و دولت شاه با پاکستان خیلی نزدیک بود. البته آن رابطه از این جهت بیشتر بود که هر دو حکومت در بلوک آمریکا و انگلیس تعریف میشدند، ولی الآن رابطهها، رابطههای ملی، عقیدتی و فرهنگی است. خیر، مطلقاً چنین چیزی به ذهن شما نیاید. گرچه در حکومت ما هم بالاخره افراد مختلفی گاهی میآیند و میروند، ولی آن چیزی که ماندنی است حتماً این است که ملت پاکستان، تاریخ پاکستان و فرهنگ پاکستان بطور کامل از انقلاب اسلامی لاینفک است و اینها انشاءالله با هم متحد و یکپارچه بوده و خواهند بود.
بعد هم توجه داشته باشید که سیاستمداران با هر تحولی، خط و ربط آنها عوض میشود؛ یا با انتخابات و گرایشها، حتی در ایران با انتخابات، بافت دولت و مجلس کمی تغییر میکند و خودش را در سیاست خارجی هم نشان میدهد، ولی از اصول کلی نمیتوانند خارج بشوند و نشدهاند. یا در پاکستان، بعد از هر کودتایی که شده، سیاستهای پاکستان تغییراتی کرده است. پاکستان کشور کودتاها است و هنوز هم همه منتظر هستند هر لحظه کودتا بشود. مانند ترکیه است. غرب، اسم پاکستان و ترکیه را دموکراسی گذاشته است تا بگوید ببینید اینها کشورهای وابسته به غرب، انگلیس، بلوک غرب و آمریکا هستند و ببینید دموکراسی و انتخابات آزاد دارند. ظاهر او دموکراتیک است، ولی پشت پرده کاملاً حکومت نظامی و ارتش است. یعنی ارتش و کودتاچیها هم در ترکیه و هم در پاکستان حضور دارند و همیشه جلوی پرده دموکراسی بوده و پشت پرده قدرت در دست ارتشها و کودتاچیها بوده است. برای مثال در سال ۱۹۶۰ کودتای ایوبخان در پاکستان شده است و یک مسیر را میرود. در سال ۱۹۸۰ ضیاءالحق آمده و کودتا میکند. حدود ۲۰ سال بعد آن پرویز مشرف آمد و کودتا کرد و باز مسیر عوض شد. همینطور تغییر کرده است. طبیعی است که این تغییر هم همیشه به نفع ملت پاکستان نیست و بیشتر مربوط به سیاست خارجی او است. الآن این آقایی که جدید آمده است (عمران خان)، ما چیزهای مثبتی راجع به او خواندهایم که هم خیلی تابع غرب نیست و هم مواضع خوبی نسبت به ایران مطرح کرده است. امیدوار هستیم این خط ادامه پیدا کند. طبیعتاً این موضوعات در روابط کشورها دخالت دارد. بحث روابط ملت ایران و ملت پاکستان نیست. ملت ایران و ملت پاکستان تا ۱۵۰ سال پیش اصلاً یک ملت بودند. اینها اصلاً یک کشور و یک ملت بودند. بیشتر تحولات دولتها است که گاهی در این قضایا اثر میگذارد. اگر سؤال ندارید، من یک نکته بگویم و سخن خود را ختم کنم.
در مورد فعالیت زنان در عرصه سیاسی، علمی و اجتماعی، در کشورهایی مانند ایران و پاکستان، ما با دو مانع مواجه هستیم و باید بتوانیم از هر دو عبور کنیم. یک مانع به اسم حفظ سنتها و مانند اینهاست؛ یکسری بدعتهای قدیمی که کمکم سنت شدهاند، مربوط به آداب قبیلهای، قومی، عشیرهای، ملی و تاریخی است و ربطی به اسلام ندارد. اینها مانع شکوفایی زن در هر سه عرصه میشوند و یکسری خرافات که ربطی به اسلام ندارد، باعث میشود که زنان هم درون خانوادهها و هم بیرون از خانواده در سطح جامعه مظلوم واقع بشوند و تحقیر بشوند. یک قضیه و یک مانع این است که در کشورهای مختلف کموبیش وجود دارد. البته هرچه جلوتر میآییم بهطور قهری اینها کمتر میشود. الآن زنانی که تحصیلکرده هستند، زنانی که در رشتههای مختلف تخصص به دست میآورند، زنانی که وارد عرصه فعالیتهای اجتماعی، انتخاباتی، سیاسی، علمی، رسانهای، پزشکی، مهندسی، نویسندگی و علوم دینی شدهاند و میشوند، از یک جهت خوب است که آن موانع را کمتر میکند.
اما یک خطر دوم هم وجود دارد. این خطر اول، خطری است که توجیه عقبماندگی زنان به نام سنت و مذهب است که ربطی به اسلام ندارد، مانند آداب قبیلهای و بیسوادی.
خطر دوم که اکنون هرچه جلوتر میرویم بزرگتر میشود، این است که گروههای وابسته به غرب و جریانهای لائیک و بیدین پرچم رشد و رهایی زن را در دست بگیرند یعنی بگویند ما میخواهیم زنان پاکستان، ایران و جاهای دیگر را از عقبماندگی و بیسوادی بیرون بیاوریم، برای مثال میخواهیم مشکلات بهداشت آنها، مسئله خانواده، آموزش، بهداشت، یونیسف، سازمان ملل، NGOهای وابسته، مدارس به سبک غربی و مدارس دخترانه را حل کنیم، و بعد به اسم پیشرفت و رشد، مبارزه با حجاب و مبارزه با عفت و اخلاق را در این کشورها برای متلاشی کردن خانواده و اخلاق در خانواده و جامعه شروع کنند. این خطر دوم است که اکنون به عنوان این که ما میخواهیم با آن عقبماندگی مبارزه کنیم آمدهاند و خطر دیگری را بهطور برنامهریزیشده تحت عنوان مدرن شدن زن و خانواده و این حرفها پیش کشیدهاند.
زن مسلمان معاصر باید در هر دو جبهه فعال باشد. هم باید با خرافات و ظلمهای رایج و قدیمی مبارزه کند، زن را رشد بدهد و رشد کند، و هم با این خطری که به اسم رشد زنان آمده است تا جامعه زنان کشورهای اسلامی و خانواده را منهدم و منفجر کند، مبارزه کند. خواستم توجه شما را به این جلب کنم که حواس شما به این مسائل باشد. اینها در ایران هم فعال هستند. همین نمونه اخیر، سند ۲۰۳۰ و برنامه ۲۰۳۰ بود که سازمان ملل برای کل کشورها از جمله ایران نوشت. یک بخش آن تحت عنوان آموزش، بهداشت، خانواده و حقوق زنان است و یک بخش او مستقیماً مسئله اخلاق، حیا و خانواده را هدف گرفته بود و هدف گرفته است. مراقب این دو جریان باشید. هم عقبماندگی، فلاکت، خرافات، بیسوادی، نبودن بهداشت و نبودن آموزش در حوزه زنان که ظلم به نصف بشریت است، و هم این که تحت عنوان پیشرفت با شعار آموزش دختران، چنین انحطاطها و پروژههایی را پیش میبرند. برای مثال میگویند ۸۰ درصد زنان در پاکستان بیسواد هستند. میگویند میخواهیم اینها را باسواد کنیم، ولی چه کسی میخواهد آنها را باسواد کند؟ چه چیزی میخواهید بگویید؟ از اینها چه چیزی میخواهید بسازید؟ هم بیسوادی خطرناک است و هم سوادآموزی از نوع پروژههای لیبرال غربی و استعماری خطرناک است. هر دو خطرناک هستند.
ما در جهان اسلام از جمله در پاکستان، به شدت به زنان و دخترانی احتیاج داریم که در هر سه عرصهای که عرض کردیم، هم شخصیت دینی خود، هم خانوادهاش و هم جامعه خودش، فعال و موفق باشند. زنانی تحصیلکرده، ماهر و آموزشدیده، با حفظ حجاب، عفت و تقوای اسلامی، که در کنار خانواده، در عرصه رسانه، دانشگاه و سیاست حضور داشته باشند. بالاخره در پاکستان شما زنانی هم در ردههای بالا داشتید. همین خانم "بینظیر بوتو" دو بار نخستوزیر شد. مادر او به نظرم ایرانی، شیعه و اصفهانی بود. اگرچه اینها گرایشهای غربگرایانه دارند، ولی در عین حال وقتی بینظیر بوتو میتواند در آنجا دو بار نخستوزیر بشود، چرا شماها نتوانید بشوید؟ بهگونهای برنامهریزی کنید که از بین شماها افرادی بیرون بیایند که شبکههای تلویزیونی فعال و قلم قوی داشته باشند، مقالههای خوب در روزنامهها و مطبوعات بنویسند، حضور هنرمندانه در فضای مجازی، عرصه هنر، علوم انسانی، مهندسی، پزشکی، مدیریت و روحانیت داشته باشند و زنانی باشند که عالم دین باشند. یعنی برای خود هدفهای بلند تعریف کنید تا به عنوان یک زن هم رشد معنوی و شخصی داشته باشید و هم وقتی ازدواج کردید خانواده خود، حقوق همسر خود و حقوق فرزندان خود را حفظ کنید، آنها را فدا نکنید، نابود نکنید و رها نکنید، و هم نسبت به جامعه مسئول باشید. اگر ما ۱۰ سال دیگر ۱۰۰ خانم مانند شما، خانمهای مسلمان و محجبه در ۱۰ رشته متخصص داشته باشیم که کمکم در پاکستان آنها را بشناسند، اینها انشاءالله قدمهای بزرگی هم برای رشد پاکستان عزیز - پاکستانی که سرزمین انسانهای مخلص و فداکار بوده است و هست - و هم برای رشد خود شما و رشد امت اسلام است. در چند رشته ماهر و متخصص بشوید. قلم و بیان شما را به عنوان زنی که حجاب اسلامی دارد، مسلمان است و پیرو مکتب اهلبیت است بشناسند و بگویند ما در فلان تخصص به او نیاز داریم. برای مثال یک کاری بکنید که ۱۰ سال دیگر از بین شما نخستوزیر، وزیر و وکیل بیرون بیاید.
خانم حاضر در جلسه: اسلام اجازه نمیدهند که خانمها بیایند...
جواب استاد: چه کسی میگوید اسلام اجازه نمیدهند؟ مگر ما در اینجا خانمهای وزیر، وکیل و همهکاره نداریم؟ در پاکستان نخستوزیر هم بودهاند. اسلام جلوی شما را نگرفته است، ممکن است تنبلی خود شما جلوی شما را گرفته باشد.
همان: من دانشجوی رسانه هستم.
جواب استاد: در حوزه رسانه اسلام کجا جلوی شما را گرفته است؟ هیچجا! برو و تختهگاز به جلو برو. شما کاری بکنید که ۱۰ سال دیگر ۱۰ خانم محجبه مانند شما در فضای مجازی و در رسانه به عنوان متخصصان درجه یک در پاکستان شناخته بشوند؛ که هر وقت بخواهند کاری بکنند بگویند آیا مقالات خانم فلانی را خواندهاید؟ زمانی که انتخابات میشود موضعگیری کنید. اسلام میگوید وقتی زن وارد جامعه، اقتصاد و علم میشود دو چیز را از دست ندهد: یکی کرامت، وقار و طهارت خود را از دست ندهد و یکی هم خانواده خود و فرزندان خود را از دست ندهد. تو میخواهی بروی فرزندان مردم را اصلاح کنی، چرا فرزندان خود را فدا میکنی؟ این دو موضوع اهمیت دارد، وگرنه هیچ مانعی نیست.
زن مسلمان در قرآن، سنت پیامبر خدا(صلواتاللهعلیهوآله) و سیره سیاسی امیرالمؤمنین و فاطمه زهرا(سلاماللهعلیهما)، سه نقش را همزمان ایفا میکند: نخست) به عنوان بنده خدا و کنیز خدا، رابطه او با خداوند که اصل همه رابطهها است؛ دوم) مسئولیت او در برابر جامعه او به عنوان یک مؤمن که خداوند در قرآن میفرماید: «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِیَاءُ بَعْضٍ یَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَیَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ»، یعنی فارغ از جنسیت که زن است یا مرد، به عنوان یک مؤمن در صحنه جامعه حضور داشته باشند؛ و سوم) خانواده اوست که زن رکن خانواده است و خانواده بدون زن وجود خارجی ندارد. زن مسلمان باید همزمان هر سه عرصه را مدیریت کند.
در اینجا باید به دو نکته توجه کرد. نکته اول این که مردان هم دقیقاً مشابه همین سه حوزه مسئولیت را دارند؛ یعنی مرد هم از یک طرف مسئولیت او در برابر خود او و رشد خود اوست، یعنی رابطه او با خداوند به عنوان بنده او است و در ذیل این عنوان و در ذیل رابطه انسان با خدا، آن دو محور دیگر تعریف میشود. محور دوم، باز مرد به عنوان یک مؤمن در جامعه وظایف اجتماعی، سیاسی و سایر وظایف را دارد؛ و سوم وظیفه او در برابر خانوادهاش است که بطور خاص وظیفه اقتصادی و اداره خانواده را مرد به عهده دارد.
بنابراین در این جهت که برخی توهم میکنند برای مثال در فرهنگ اسلامی مردان در عرصههای بیشتری فعال هستند و زنان کمتر، یا این که کدام مهمتر است و این مهمتر است یا آن مهمتر است، خیر، هر دو در هر سه عرصه حضور دارند و در اغلب این موارد هم وظایف و کارهای آنها کاملاً شبیه هم، هم مساوی و هم شبیه است. مواردی هم هست به خصوص در درون خانواده که اگر عمده تفاوتی هست در خانواده است، که بخش اعظم وظایف و حقوق مرد و زن در خانواده باز هم مساوی و هم مشابه است. در یک مواردی هم مساوی هست اما مشابه نیست، چون بالاخره آن زن مادر میشود و این مرد است و در برخی جاها هم وظایف متفاوت دارند. این نکته اول است که مرد و زن در هر سه بعد مسئول هستند.
اگر تفاوتی هست عمدتاً در درون خانواده و در تقسیم کار درون خانواده است و آن هم طبیعی است؛ یعنی هم بدن مرد و زن و هم کارکرد آنها متفاوت است، بنابراین وظایف آنها و اختیارات آنها در برخی جاها طبیعتاً تفاوت دارد؛ یعنی مساوی هست اما مشابه نیست. مساوی غیر از مشابه است؛ مساوی است ولی متفاوت است.
عدالت یعنی بین وظایف و حقوق، تعادل و عدالت باشد، اما معنی آن این نیست که همه وظایف و همه حقوق مرد و زن صددرصد مشابه باشد. گاهی مشابهت صددرصد، عین بیعدالتی است؛ چون برای مثال زن مادر میشود، مرد که مادر نمیشود. قوت بازوی مرد از زن بیشتر است، خب وظایف بیشتری پیدا میکند. یک توانمندیهایی در زن بیشتر است، در آنجا نقش زن فعالتر است. بنابراین تفاوتهایی وجود دارند و البته این تفاوتها باید عادلانه دیده بشوند. خداوند از این تفاوتها که تفاوتهای طبیعی عادلانه هستند، قرار داده است. اما نتیجهگیری از آنها، در حوزه حقوق و تفاوتهای حقوقی، بخشی از آن عادلانه است و بخشی از آن عادلانه نیست. در جوامعی به زنان یا احیاناً به مردان ظلم شده است و میشود.
نکته دوم این است که چه مرد و چه زن در هر سه عرصه، هم مسئولیت او در شخص خودش به لحاظ مادی و معنوی، هم مسئولیت او در برابر خانوادهاش و هم مسئولیت و حقوق او در باب جامعه؛ مرد و زن در هر سه عرصه، هر فعالیت مثبتی که انجام بدهند، در ضمن این که به دیگران هم خدمت میکنند، در واقع خودش دارد رشد میکند.
بنابراین دو نکته در اینجا روشن میشود که پاسخ کسانی است که علیه نظام حق و تکلیف اسلامی در رابطه با زن و مرد بحث میکنند. یکی این که این شبهه وجود دارد که مرد برای مثال توانمندیهایی دارد و میتواند به نفع خودش علیه زن استفاده کند؛ برای مثال، زور او بیشتر است، قدرت بدنی او بیشتر است، قدرت مانور اجتماعی او بیشتر است، در عرصه اقتصاد معمولاً دست بالا را دارد و در بحث سیاست و جنگ و خشونت، قویتر ظاهر میشود. یا از آن طرف کسانی بگویند زن امتیازاتی دارد که مرد ندارد؛ برای مثال، زن وظیفه ندارد حتی زندگی خود او را تأمین کند، حق دارد ولی وظیفه ندارد و همه وظایف به عهده مرد است! یا فرض بفرمایید زن از انواع و اقسام امکاناتی که در نظام حقوقی اسلام برای او دیده شده است، یا بتواند از بعضی انعطافها و جذابیتها و قدرت نرمی که دارد، علیه مرد و به نفع خودش استفاده کند. در نظام حق و تکلیف اسلامی، مرد و زن حق ندارند از مزایای خودشان علیه دیگری سوءاستفاده کنند، بلکه باید در خدمت به او استفاده کنند؛ یعنی مرد در خدمت زن و زن در خدمت مرد باشد. وظیفه این است، آنها حق ندارند علیه دیگری سوءاستفاده بکنند. اگر تفاوتهای حقیقی یا حقوقی بین زن و مرد هست، در سبک زندگی اسلامی و در خانواده مسلمان، زن و مرد هرکدام با نقطه قوت خودشان، نقطه ضعف و نیاز همسر آنها را پوشش میدهند؛ یعنی از آن تفاوت به نفع دیگری استفاده میکنند، نه علیه او، وگرنه مسلمان نیستند و ظالم هستند.
بنابراین زن و مرد هیچکدام نباید احساس کنند اگر در رابطه با خانوادهشان یا در رابطه با جامعه دارند وقت میگذارند و زحمتی میکشند، دارند ضرر میدهند؛ نه، آنها دارند رشد میکنند. چنانکه برخی از زنان از اصحاب، زنان صحابیات پیامبر، به خدمت ایشان آمدند و گفتند: جهاد را بر مردان واجب کرده است و پاداش جهاد و شهادت اینقدر بالا است، از پاداش جهاد و شهادت چرا زنان محروم بمانند؟ آیا این عدالت است؟ که خود این پرسش، پرسش بسیار مهمی است. رسول خدا از ایشان تجلیل کردند، نگفتند که این چه پرسشی است که میکنی! به اصحاب فرمودند: ببینید این خانم چه پرسش دقیقی کرد! بیاموزید و مانند این زن باشید، پرسش کنید و بحث کنید. و بعد پیامبر(ص) به ایشان فرمودند: آفرین بر این پرسش! اما بدان پاداشی که مرد ممکن است از طریق جهاد و شهادت به دست بیاورد، اولاً این پاداش منحصر به خود او نیست، بخشی از این پاداش متعلق به همسر او، مادر او و خانواده او است که مشکلات دوری از او را تحمل میکنند. و ثانیاً زنی که وظیفه ندارد در جبهه بجنگد، مگر این که جهاد دفاعی باشد که آن دیگر زن و مرد دیگر ندارد، همان پاداشی را که مرد در جهاد به دست میآورد، بلکه گاهی بیش از آن را در نگه داشتن خانه و خانواده، هنگامی که مرد خانه در جبهه و در جهاد است، همان پاداش را دارد. هدف، پاداش الهی و تقرب به خداوند است، هدف، تکامل است. ممکن است این تکامل را مرد در سایه شمشیر به دست بیاورد، اما زن با کار دیگری همان پاداش را به دست میآورد. هدف، رشد است. خدمت به همسر، چه زن و چه مرد در خانه، و خدمت به جامعه در مسیر قسط و عدالت و معنویت، همه در مسیر خدمت به خود توست؛ یعنی دارد رابطه تو را با خداوند تعمیق و توسعه میدهد. بنابراین تو در هر عرصهای هر کاری بکنی، در جهت رشد تو است و همه باید در ذیل رابطه با خداوند قرار بگیرد.
این هم پاسخ کسانی است که میگویند کاری که برای مثال زن بچهداری میکند یا فلان کار را میکند، این کار ارزشی ندارد، فقط فلان کار ارزش است، کاری ارزش دارد که پول در آن میآید یا سر و صدا و شهرت دارد، آن کار ارزش دارد. نه! هر کاری که داخل خانه و بیرون خانه در مسیر عدالت و تأمین حقوق خانوادگی، اجتماعی و فردی صورت بگیرد، ارزش دارد و عبادت و جهاد مقدس است. تفاوتها در آن مواردی که هست، که خیلی هم کم است، تفاوتهای اسلامی ظالمانه نیستند، خدمت به زن و مرد و خانواده و جامعه است. اما بسیاری از تفاوتها که در جوامع بشری بین مرد و زن هست، اینها تفاوتهای ظالمانه هستند و اسلامی نیستند. ولی تفاوتهای اسلامی، آن موارد کمی هم که هست، به نفع هر دو است.
برخی تفاوتها هم در جوامع اسلامی هست که ربطی به اسلام ندارد، ولی بین مسلمین رایج است. آنها را به نام اسلام ننویسید. چنانکه در جامعه جاهلی پیش از اسلام بود، در جوامع پس از اسلام تا همین الان هم هست، در ایران هست، در پاکستان هست. مانند این که بدون نظر دختر، او را عروس کردن و به ازدواج مردی درآوردن، این خلاف اسلام است، ولی در بعضی جوامع هست. یا فرض بفرمایید در بعضی مناطق ما هم بوده است، چند وقت پیش خواندم در پاکستان در یک روستایی برای این که ازدواج با قبیله دیگر و عشیره دیگر نشود که آنها در پول آنها شریک نشوند، گفتند ما دختر خود را به عقد قرآن درآوردهایم و ازدواج نمیکنیم. عقد قرآن چیست؟
پس این را هم عرض کردم، چون برخی تحت تأثیر فرهنگ مادی فکر میکنند یکسری کارها ارزشمند هستند، چون برای مثال شهرت، قدرت و ثروت در آن است، و یک سری کارها بیارزش هستند. بعد میگویند چرا فلان کار ارزشمند را به مرد دادهای و به زن ندادهای! ارزش هر کار بستگی دارد به این که رابطه تو را با خداوند و با خلق به چه ترتیبی درمیآورد و آیا نهایتاً تو را رشد میدهد یا نه. معیار ارزش این است. و گاهی یک کار، زحمتی که شب مادر برای فرزند میکشد و تا صبح خواب به چشم او نمیآید، گاهی ارزش و اهمیت این کار از میلیاردها پول و ثروت و از مهمترین مقامات ظاهراً اجتماعی پر سر و صدا مهمتر و بالاتر است. ارزش کارها بر اساس سر و صدا و قدرت و ثروت آن نیست، ارزش کار بر اساس اهمیت آن کار در آن نقش و اخلاص انسان است. گاهی یک انسان، مرد یا زن، در گوشه روستایی کاری انجام میدهد، مردی دارد زندگی همسر و خانوادهاش را تأمین میکند، زنی دارد به شوهر او و به فرزند او خدمت میکند و اینها در عرش الهی در صف «أَوْلِیَاءِ ٱللَّهِ» هستند و در زمین هم کسی آنها را نمیشناسد. و بسا کسانی که در دنیا خیلی مشهور، قدرتمند و ثروتمند هستند، مرد یا زن، و اینها پشیزی پیش خداوند ارزش ندارند، هیچ، هیچ ارزشی ندارند. بنابراین این که این کار را مرد میکند ارزشمند است، پس زن این کار را نکند و چرا آن کار را به مرد بدهند و به زن ندهند یا به عکس، معیار اینها نیست، اینها را اشتباه نکنیم.
تاریخ توحید و همینطور تاریخ تمدن را مردان و زنان گمنام ساختهاند. شما بسیار زنانی را که نام آنها را هم نشنیدهاید، ولی نقش مهمی داشتند هم در تکامل معنوی و هم در تکامل مادی تاریخ بشر. قرآن کریم وقتی به مادر حضرت موسی و به خواهر حضرت موسی اشاره میکند، نقش این دو زن را در نهضت عظیم حضرت موسی(علیهالسلام) با آن مهاجرت عظیم و آن تمدن دینی که ساخت، نقش مهمی که داشت، قرآن با چه تأکیدی به نقش سه زن اشاره میکند: به نقش مادر و خواهر حضرت موسی(ع) و به نقش زن فرعون؛ که اگر این سه زن نبودند، موسی، موسی نبود و موسی نمیتوانست آن کار عظیم را انجام بدهد. این پروژه حضرت موسی(ع) با کمک این سه زن بود. یا هنگامی که قرآن راجع به حضرت مریم(سلاماللهعلیها) بحث میکند، حضرت مریم(س) در متن و در کانون یکی از بزرگترین و استثناییترین پدیدههای تاریخ بشر قرار گرفته است. مادر عیسی(ع) حضرت مریم(س) که در قرآن یک سوره به نام ایشان است، خداوند میگوید این زن، مظهر اراده ویژه خداوند و تجلی اعجاز بزرگ بود. نقش حضرت مریم(س) یک نقش عادی نیست. حضرت مریم یک طرف، کل تاریخ یک طرف. عیسی(علیهالسلام) بدون مریم(سلاماللهعلیها) عیسی نیست.
پروژه خداوند یک پروژه ترکیبی مریم و عیسی است. و بیشترین معجزات را خداوند در حضرت مریم خود او نشان میدهد در باب حضرت عیسی. چندین مورد اعجاز الهی را خداوند از طریق این زن برای ابد به همه بشر نشان میدهد و اتمام حجت میکند. خداوند میفرماید: مرا در مریم ببینید، اراده مرا، اعجاز مرا در مریم مقدس (مریم عذرا) ببینید.
و در زمان رسول خدا، زنان بزرگ یکی در پی دیگری آمدند که هرکدام اینها برای کل تاریخ، برای مردان و زنان، معلم و اسوه هستند. حضرت خدیجه امالمؤمنین(سلاماللهعلیها) که مادر همه اهلبیت است، این خانم هم مظهر عفت و تقوای شخصی است، یک زن با کرامت و نجابت است، هم یک فعال اجتماعی و اقتصادی است، یک تاجر بزرگ بینالمللی است و فعالیت اقتصادی و اجتماعی دارد. هم بهخصوص پس از پیوند با رسولالله، این خانم یک زن سیاسی و اجتماعی شده است؛ یعنی خودش و همه اموال و ثروتش را در خدمت نهضت توحید و عدالت قرار داده است، به نحوی که رسول خدا بعدها بارها فرمودند که اگر خدیجه نبود، اگر همراهی او نبود و اگر ثروت او نبود، این نهضت توحید، آخرین پیامبر خداوند، این پروژه درست پیش نمیرفت. بنابراین پیامبر هم بدون خدیجه(سلاماللهعلیها) نمیتوانستند کار خود را حتی درست آغاز کنند، چه برسد به این که به جایی برسانند. حضرت خدیجه(س) در هر سه بعد الگو است: هم رابطهاش با خداوند، تکامل شخصیت خودش، عبادت و معنویت و عقلانیت او، هم نقش او در خانواده؛ بزرگترین تکیهگاه عاطفی رسول خدا جناب خدیجه است که پیامبر تا آخر عمر هر وقت نام خدیجه میآمد، بدون استثنا اشک بر چشمان او جاری میشد. و هم به لحاظ اجتماعی، یک زن ثروتمند و فعال اقتصادی که یک فعال سیاسی شده است و در کنار رسولالله در تمام جبههها در خط مقدم، حضرت خدیجه(س) در کنار ایشان است. اولین زن مسلمان، اولین زن موحد، اولین زنی که کنار رسولالله در آن حرکت عظیم اجتماعی ایستاد و تا آخر ایستاد و در آخر هم در تحریم اقتصادی و در محاصره و حصر اقتصادی در حالی که همه چیز خود را برای توحید و عدالت داد، ایشان از دنیا رفت و در واقع باید گفت در آن شرایط خاص به شهادت رسید. میان زنان، یکی پس از دیگری آمدهاند.
حضرت فاطمه زهرا(سلاماللهعلیها) که از ازل تا ابد یکی است، زن جوانی است که به روایت مشهور همسن شما بوده است یا کمتر یا در سنین شما بوده است و به آن اوج معنویت در ملکوت عالم میرسد که خداوند به پیامبر(ص) میفرماید به فاطمه بگو هرچه از خدا میخواهی بخواه، مستجاب میشود و فاطمه عرض میکند که من از خدا جز خدا، جز خود او، هیچ نمیخواهم؛ «إِلَّا وَجْهَهُ الْکَرِیمَ، اَلنَّظَرَ إِلَى وَجْهِهِ الْکَرِیمِ»، من خودش را میخواهم. دیگه از این بزرگتر نمیشود. این از همه جهان بزرگتر است. او میگوید کل این جهان برای من کوچک است. من صاحب این جهان را میخواهم. من تو را میخواهم.
و در کنار این اوجگیری معنوی و سلوکی حضرت زهرا(سلاماللهعلیها) شما میبینید این دختر جوان از کودکی، یعنی بلکه از بدو تولد، در مرکز آتشفشان، در دامنه کوه آتشفشان به دنیا آمدند یعنی در خانهای که قلب جهان و مغز تاریخ است. در خانهای که قرار است برای آخرین بار صدای خداوند به زمین برسد و به بشر برسد؛ خانهای که به تعبیر حضرت زهرا(س) «مُخْتَلَفُ الْمَلَائِکَةِ» و محل رفت و آمد فرشتگان بود؛ و ایشان میفرمایند: ما با رفت و آمد فرشتگان، جبرئیل و سایر فرشتگان خوی گرفته بودیم و وقتی فرشته میآمد، میفهمیدیم. و در یک چنین خانهای این دختر متولد شده، بزرگ شده و گامبهگام از آغاز زندگی او، آن هم بدون مادر، نه تنها در دامان پدر، بلکه در کنار پدر مبارزه کرده، آسیب دیده و خطر دیده است. در همه صحنههای سیاسی، اجتماعی و نظامی که پیامبر درگیر میشدند، ایشان حضور داشتهاند و همهجا در خط مقدم مبارزه سیاسی و حتی نظامی، حتی در جبهههای نبرد، ایشان بارها حاضر شدند. ایشان به کمک مجروحان رفتند و مانند جنگ احد به جایی رفتند که همه رزمندگان داشتند فرار میکردند. ایشان به قلب آن حادثه رفت تا در کنار پیامبر باشند و زخمهای ایشان را مداوا کند.
خب آن به لحاظ معنوی، و آن به لحاظ سیاسی و جهادی و اجتماعی بود و به لحاظ خانواده هم دیگر چه خانواهای بهتر از خانوادهای است که فاطمه(س) تربیت کرده است؟ هر کدام از آنها، حسن(ع) و حسین(ع) و زینب(س)، هر کدام از آنها را که نگاه میکنیم، خود آنها به تنهایی الگوی تاریخ هستند. بنابراین او وظیفه مادری و همسری را برای علی(ع) و فرزندان او در اوج رعایت کرده است. او هیچچیزی کم نگذاشته است. او وظیفه اجتماعی و سیاسی و علمی او و تربیتی او را در اوج انجام داده است؛ هم خدمت به مستضعفان و فقرا، هم تربیت علمی و فرهنگی مردم به ویژه دختران و زنان، و هم حتی حضور در جبهههای جهاد. و بعد، جهاد پس از پیامبر، یعنی جهاد سیاسی و اعتراض به انحرافات پس از پیامبر در امت اسلام، در خط مقدم آن سخنرانیها و آن موضعگیریها و در کنار آن هم آن عبادت و سلوک فردی قرار داشت. بنابراین در هر سه بعد، همان سه بعدی که در اول گفتیم، شما ببینید که حضرت فاطمه، امام و الگو است.
همانطور که آن مادر، خدیجه(س) نخستین کسی بود که بوی عطر رسالت را شناخت، نخستین انسانی بود و نخستین زنی بود که قبل از همه زنان و مردان، او و علی(ع) نخستین زن و مردی بودند که صدای خداوند را از حلقوم پیامبر(ص) شنیدند. و این، آگاهی بسیار بالایی میطلبد. خیلیها این صدا را شنیدند و نفهمیدند. و بعد، آن زن ثروتمند شناختهشدهای که میتوانست خیلی راحت در عیش و نوش و در رفاه مطلق تا آخر عمر زندگی کند، اما آن راحتی و آن آسایش اجتماعی و آن ثروت و موقعیت او، همه را برای توحید فدا کرد و مانند یک گرسنه و مانند یک محروم، در محاصره در شعب ابیطالب از این عالم رفت.
چرا ایشان از آن موقعیت مادی به این موقعیت سخت آمد؟ این نشاندهنده قدرت روحی و عظمت خدیجه است. همانطور که این مادر از صحنه رفاه و لذت دنیوی آگاهانه به سمت سختی و تلاش و جهاد میآید، این دختر هم از کودکی در کانون خطر است و چنان فداکاری میکند که رسول خدا که تمام عالم به او تکیه دادهاند، به این دختر میفرمایند: «تو ای فاطمه! فقط دختر من نبودی، تو مادر من هم بودی. تو برای من مادری کردی «أُمُّ أَبِیهَا». این دختر کودک چه کرد که پیامبر(ص) فرمود: «تو برای من مادری کردی»؟ و او در همه صحنهها در کنار رسول خدا و همهجا در کنار علی بن ابیطالب بود. حضرت فاطمه(س) بدون این که ذرهای از مادری و همسری و دختری چیزی کم بگذارد، تا آخر عمر در اوج معنویت ملکوت بود و مدام در ذکر و توجه بود. و او بدون این که از اینها کم بگذارد، در حادترین صحنههای اجتماعی و سیاسی حضور دارد و در شرایطی که اغلب امت پس از پیامبر(ص) متوجه خیلی از مسائل نشدند یا اگر هم شدند ترسیدند و محافظهکاری کردند، این دختر جوان و این خانم، به تنهایی برای اصلاح حکومت اسلامی و حفظ ارزشها قیام را اقامه میکند.
او نخستین کسی است که همه مسائل را زود و دقیق درک میکند، پیشبینی میکند و وارد عمل میشود. و از آن طرف، از این مادر دختری داریم؛ زینب(سلاماللهعلیها) که از آغاز، خود را برای عاشورا آماده کرده بود. حتی وقتی برای ایشان خواستگار میآید، پسرعموی ایشان، عبدالله، پسر جعفر طیار، پسر شهید میآید، ایشان شرط ضمن عقد ازدواج خود را این میگذارد که «روزی پیش خواهد آمد که برادر من حسین برای قیام بزرگ و برای حرکتی خواهد رفت؛ من به این شرط ازدواج میکنم که آن روز من با ایشان همراه باشم، یعنی در سفر جهاد و شهادت». و بعد، اوج عقلانیت و معرفت ایشان این است که ایشان به نام عقیله بنیهاشم مشهور بودند و نامیده میشدند، یعنی عقل بنیهاشم. زینب(س) عقل بنیهاشم و اوج خرد و عقلانیت است. آن معنویت او که در سختترین شرایط عاشورا نماز شب و عبادات ایشان ترک نمیشود، حتی دیگر ایستاده نمیتواند نماز بخواند، ولی نشسته در آن شرایط سخت اسارت و غربت، رابطه خود را با خداوند ذرهای کم نمیگذارد و شجاعت او که در کاخ یزید جای برنده و بازنده را عوض میکند؛ او به گونهای سخن میگوید که انگار یزید اسیر شده است! و او پیروز جبهه است. و پس از این زنان، در رده بعد، زنان مؤمن، پاک، مسلمان و زنان مجاهد مکتب اهلبیت(ع) بسیار هستند. در منابع شیعه و سنی، حدود ۶۰ صفت برای حضرت زینب(س) آوردهاند. یکی از آنها همین "عقیله" است. "عقیله" یعنی گرامی و باکرامت، یعنی زنی که مرکز توجه و مورد اعتبار و توجه همه است. و همینطور کسی است که عاقل و متفکر است. عرب به ایشان عقیله عرب، عقیله زنان، «عَقِیلَةُ النِّسَاءِ» و لقبهای مختلف گفتهاند. تقریباً هیچ تصمیم مهم سیاسی، اجتماعی و اقتصادی گرفته نمیشد، مگر این که با حضرت زینب(س) مشورت میشد و نظر ایشان یک نظر معیار بود.
و حضرت سجاد(علیهالسلام) در آن مسیر اسارت، تعبیری درباره ایشان دارند که شاید خیلی نشان بدهد که ایشان علاوه بر آن بعد طهارت و معنویت، به لحاظ عقلانیت و علمیت در چه سطحی بودند که امام سجاد(ع) میفرمایند: «أَنْتِ بِحَمْدِ اللَّهِ عَالِمَةٌ غَیْرُ مُعَلَّمَةٍ، فَهِمَةٌ غَیْرُ مُفَهَّمَةٍ»؛ شما به لطف خداوند بانویی هستید که همه چیز را بدون استاد میدانید و بدون این که لازم بوده باشد کسی به شما تفهیم کند، میفهمید؛ یعنی در این سطح از علم و فهم هستید.
یا مثلاً "سیوطی" یک رساله زینبیه دارد و راجع به مسائل توضیح میدهد که از جمله به حضرت زینب(سلاماللهعلیها) که میرسد، جناب سیوطی که عالم بزرگ اهل سنت و اهل اسیوط مصر است، ایشان میگوید: اصلاً از همان دوران کودکى، بعضى از این صفات به ایشان نسبت داده شد حتی طبق یک نقل، تعبیر "عقیله بنیهاشم" را حضرت امیر(ع) به محض تولد در همان اوایل سالهای اول زندگی ایشان فرمود که ببینید چقدر غیر از ابعاد الهی، چه هوشی دارد! هوش فوقالعاده؛ «کَانَتْ لَبِیبَةً» "لبیبه" یعنی زن فوقالعاده عاقل و هوشمند، «جَزْلَةً وَعَاقِلَةً لَهَا قُوَّةُ الْجَنَانِ» جزله و عاقله یعنی هم عقلانیت خیلی بالا و قدرت درک، و هم قلب خیلی قوی، و روح خیلی مقتدر.
حالا چون غدیر است، من عرض خود را با این بخش ختم بکنم و بعد سؤالات دوستان را بشنویم. خود حضرت امیر(ع) زنانی غیر از خانواده خود را که تربیت کردهاند، غیر از زینب(س)، غیر از فاطمه(س) و غیر از امالبنین(س)؛ شما امالبنین را شخص کمی نبینید. او چهار فرزند تربیت کرد که ارکان اصلی کربلا و نهضت تاریخ توحید هستند. و وقتی حضرت زینب(س) برگشت، نقل شده وقتی امالبنین(س) جلو رفت و از حضرت زینب(س) و از باقیمانده اسرا نپرسید: «چهار پسر من چه شدند؟»، بلکه فقط پرسید: «حسین چه شد؟». او از پسران خود نپرسید از عباس نپرسید. اینها هم زنان بزرگی هستند. یک کسی باید خیلی بزرگ باشد که اصلاً سؤال هم نکند و بگوید برای من مسائل خانوادگی مهم نیست، بلکه مکتب مهم است.
انشاءالله موفق باشید و امیدوارم که سفر آخر شما به ایران نباشد و مکرر بیایید و بروید و انشاءالله موفق باشید.
والسلام علیکم و رحمه الله و برکاته
هشتگهای موضوعی